محمد خزائلى
219
شرح بوستان ( فارسى )
طمع دار سود و بترس از زيان * كه بىبهره باشند ، فارغ ( 1 ) زيان حكايت ( 7 ) [ شكايت كند نوعروسى جوان . . . . ] شكايت كند ( 2 ) نوعروسى جوان ، * به پيرى ز داماد نامهربان : كه مپسند چندين كه با اين پسر ، * به تلخى رود روزگارم به سر كسانى كه با ما در اين منزلند ، * نبينم كه چون من پريشاندلند زن و مرد با همچنان دوستند ، * كه گويى دو مغز و يكى پوستند نديدم در اين مدت از شوى ، من * كه بارى بخنديد در روى من شنيد اين سخن پير فرخنده فال ، * سخندان بود مرد ديرينه سال يكى پاسخش داد شيرين و خوش ، * كه گر خوبروى است بارش بكش دريغ است روى از كسى تافتن ، * كه ديگر نشايد چنو يافتن رضاده به فرمان حق بندهوار ، * كه چون او نبينى خداوندگار چرا سركشى ( 3 ) زان كه گر سركشد ، * به حرف وجودت قلم دركشد ؟ يكم روز ( 4 ) بر بندهيى دل بسوخت * كه ميگفت و فرماندهش ميفروخت